Ticking away the moments that make up a dull day
You fritter and waste the hours in an off hand way
Kicking around on a piece of ground in your home town
Waiting for someone or something to show you the way
Tired of lying in the sunshine staying home to watch the rain
You are young and life is long and there is time to kill today
And then one day you find ten years have got behind you
No one told you when to run, you missed the starting gun
And you run and you run to catch up with the sun, but its sinking
And racing around to come up behind you again
The sun is the same in the relative way, but youre older
Shorter of breath and one day closer to death
Every year is getting shorter, never seem to find the time
Plans that either come to naught or half a page of scribbled lines
Hanging on in quiet desperation is the english way
The time is gone, the song is over, thought Id something more to say
Home, home again
I like to be here when I can
And when I come home cold and tired
Its good to warm my bones beside the fire
Far away across the field
The tolling of the iron bell
Calls the faithful to their knees
To hear the softly spoken magic spells.
این، متن آهنگ “زمان” از “پینک فلوید” هست. آهنگی آشنا. روزگاری که صبح برای رفتن به کلاس خانم معلمم (خانم قند ریز) آماده میشدم، مامانم رادیو رو روشن میکرد و همیشه این آهنگ توی گوشم بود و الان که گوش میکنم یه احساس سرد توام با دلزدگی توی من ایجاد میشه، ولی طبق معمول آهنگای پینک فلوید رو گوش میکنم و اتفاقا خیلی هم قشنگه آهنگش. این همون آهنگ “تقویم تاریخ” هست.
اسفند ۵م, ۱۳۸۷ در
لیریک | برچسب:
پینک فلوید |
با
بدون نظر |
RSS
داشتم فیلم هتل وانی…نمیدونم چیچی میدیدم و هر صحنه از فیلم، فکر منو به سمت آینده ایران هدایت میکرد. میبینم کسایی که توی ایران هستن متاسفانه استعداد جنایت و کثافت را در حد زیادی دارند که بعدا بشه از روش فیلم ساخت و افسوسش رو خورد.
متاسفانه طرز فکری که الان در بعضی مغزهای پوچ و به ظاهر روشن فکر وجود داره اینه که: “آخوند باید بره”؛ “شاه باید بیاد”؛ “انقلاب باید بشه” و… نتیجه چنین طرز فکری را الان داریم میبینیم ولی متاسفانه هنوز مردم متنبه نشدن و افکار شورشی و تند رو دارن. اون کسی که این حرف رو میزنه مسلما نمی فهمه که انقلابی که توی ایران شد چه بهای سنگینی داشت برای مردم و فکر پوچش هنوز اینو درک نمیکنه کنه که انقلاب راه و چاره نژندی حکومت نیست. هر حکومتی قابل تغییر و اصلاح هست. بذار اینجوری بگم: این اولین مکان و اولین باری نیست که عده ای ابله روی کار هستن. چنین چیزی بوده و خواهد بود چه در جوامع پیرفت و چه پسرفته. جهالت حاکم دلیل نمیشه که مردم انقلاب کنن بلکه شاید دلیل این میتونه باشه مردم به خود بیان و اشتباهات گذشتشونو نکنن و سعی کنن حاکمیت را با تفکر صحیح و نه شورشی و احساسی عوض کنن. هه هه خیلی جالبه برام. همچین میشینه جلوم و ژست روشنفکری میگیره و با تمانینه حرف از انقلاب میزنه که انگاری خود رضاخان میرپنجه. من چنین کسی رو مثل بچه ای میبینم که تازه حرف اومده و تازه فهمیده آره، وقتی دودولش میسوزه باید بگه جیش. همچین کسی اولین کسیه که از حرفاش زود بر میگرده و فرار میکنه میره. فکر میکنه اگه انقلاب بشه کی قراره بیاد جای اینا. یکی میاد که دوباره باید ۳۰ سال بهش یاد بدی که آره مردم هم هستن. بهش یاد بدی که عزیز من، به همین سادگی ها هم نیست و… چنین طرز فکری نشات میگیره از ضعف و کینه انتقام جویی. به قول دوستم توی این حیرو ویری هی میگوزه به جای اینکه فکر کنه و بفهمه. من واقعا نمی دونم به چه زبونی توضیح بدم که این طرز فکر احمقانه انقلابی یا سرخ -یا هر چیز دیگه ای که میخوای روش اسم بذار- یه تفکر مخرب هست. آقا مشکل هست باید حل بشه نه که کلا مسئله رو پاک کنی و بخوای یه مسئله آسون بذاری جاش. اگه این حاکمیت مشکل داره مشکلش به زودی رفع میشه ینی مجبوره که رفع بشه. مجبوره که کوتاه بیاد، مجبوره که اگه حتی نخواد؛ بفهمه و درک کنه. دست از گوزیدن برداریم و فکر کنیم.
بهمن ۱۵م, ۱۳۸۷ در
اجتماع |
با
۱۸ نظر |
RSS
لینک رو به رو برای رای گیری و ایناس. به غزه رای میدید یا اسرائیل؟
http://www.israel-vs-palestine.com/gz/
بهمن ۸م, ۱۳۸۷ در
اخبار |
با
۸ نظر |
RSS
ترایبال وارز رو دوباره شروع کردم. توی این بازی مدعی هستم. اما شاید خیلی براتون عجیب باشه که امیر آ. چجوری این کار بچگونه رو میکنه. با من باشید. وقتی وارد این بازی میشی درست مثل حالتی که متولد میشی و یه کالبد جسمانی بهت میدن، یه دهکده بهت میدن که باید ازش محافظت کنی؛ غذا داشته باشی؛ کارگر داشته باشی و… تا سه روزی کسی حق نداره بهت حمله کنه چون هنوز بچه ای و باید رو پا خودت وایسی. آینده چندین ماهه این بازی رو توی این ۳ روز باید تعیین کنی چون که اگه بد بازی کنی ممکنه روز چهارم دیگه دهکده ای برات نمونده باشه. توی این سه روز باید طمع داشتن کارگاه صنعتی رو بذاری کنار چرا که اگه زود اونو بخری پول برای باقی ساختمون هات نمیمونه و نمیتونی خوب پیشرفت کنی. این اشتباهیه که خیلی از بازیکنا توی بازی انجام میدن و کسایی مثل من زیادن تویی بازی که بهشون گوشزد کنن اما نه با ایمیل بلکه با غارت دهکدشون. (من چندین بار اینجوری مورد گوشزد دیگران قرار گرفتم هه هه). باید معنی واقعی این سه روز رو توی بازی بفهمی ینی خوب ازش استفاده کنی. اینو گذاشتن که توی این سه روز کسی بهت حمله نکنه؛ این ینی اینکه توی دو روز اول به سرباز نیازی نداری. میتونی توی این سه روز راحت باشی. معنی عدالت اجتماعی رو خیلی خوب توی این بازی درک میکنی. خیلی خیلی بیشتر از کسی که توی زندگی واقعی داره جولون میزنه. این ینی اینکه عده ای به عنوان ناظر بازی نظارت میکنن و کسایی که تقلب میکنن رو حذف میکنن. توی این بازی قرار نیست بیخودی به یکی پول بدن، قرار نیست اگه از بازی انتقاد کنی زندونت کنن، قرار نیست رفیقات پولاتو بالا بکشن، و… من تا الان ۳۶ ساعت از اون سه روز رو گذروندم. خیلی خوب… چرا که توی منطقه ام اولم و همه یه جورایی از من میترسن و به همین خاطر کاری باهام ندارن. این چیزا به نظرتون آشنا نیست؟
بهمن ۷م, ۱۳۸۷ در
ويدئو گيم |
با
۷ نظر |
RSS
بالاخره “برگه خاطرات” رو گذاشتم. هه هه با خیلی از شماها کلی خاطره دارم که دوس دارم خودتون بگید و باقی شو من میگم. صفحه “درباره من” هم آمادس تا مزه پرونی کنید.
بهمن ۳م, ۱۳۸۷ در
گاهانه |
با
۴ نظر |
RSS
به موزیک راک علاقه دارم. بعضیاشون خیلی قشنگ خوندن حتی اگه نفهمم چی میخونن گوش میکنم. اما یه چیز خیلی جالب اینکه اگه این آهنگای قشنگ رو یه جا توی یه فولدر جمع کنم دیگه گوش نمیکنم. اگه همین آهنگای فولدر رو تک تک داشتم ارزش بیشتری براشون قائل بودم.
جنبه و ظرفیت کامیابی چیزیه که من ندیدم جایی توش بحث بشه اما واقعا جای بحث داره. شنیدی میگن بچه پولدار فقیر میشه بچه فقیر پولدار؟! این بر میگرده به همین. این بستگی داره به حس آدم نسبت به محیطش. اگه دلیل یه آرزو، هوس و آزرم باشه، به محض رسیدن به آن آرزو آدم ارضا میشه و نه خوشحال. ینی اینکه میره دنبال یه چیز دیگه که ذهنشو مشغول کنه و همینطور ادامه پیدا میکنه در حالی که کامیابی های خوبشو فراموش میکنه و در کامیابی های بدش غرق میشه. خواستن و خواهش اگه درست باشه همیشه سازنده خواهد بود چه کامیابی توش باشه چه نباشه چون چیزی که به آدم آدمیت میده راضی بودن و ارضا شدن نیست بلکه مسیریه که آدم در جهت رسیدن به آرزوهاش طی میکنه. یه مثال دیگه: شاید زیاد شنیدی که میگن استعداد مهم نیست و تلاش مهمه؟! شنیدی؟ آره…استعداد همون چیزیه که فقط آدمو ارضا میکنه اما تلاشه که آدم رو آدم میکنه. اگه کسی بتونه به این تیکه از ذهنش آگاه باشه حتی به صورت ناخودآگاه؛ به نظرم خیلی میتونه توی زندگی موفق باشه.
- اگه میبینی گاهی کلافه میشی،
- اگه از بی پولی خودت می نالی،
- اگه نامزدتو واسه پوست سفیدش یا چشمای سبزش یا پول باباش دوس داری،
- اگه خواب رو خیلی دوس داری،
- و اگه های دیگه…
بد نیست راجع به چیزی که گفتم فکر کنی.
بهمن ۲م, ۱۳۸۷ در
وهم و فهم | برچسب:
آگاهی |
با
۷ نظر |
RSS
توی نوشته های قبلیم درباره پاکی و جسارت، اخلاق و… نوشته بودم. می خوام هرچند اگه حتی طولانی اما اینجا یه چیز کلی بگم. یه چیزی که خودمم هنوز حقیقت نهانی اش رو نمیدونم.
تا اینجایی که من خودمو شناختم و دیگرانو دیدم و ازشون شنیدم و خوندم به بعضی چیزای مشابه برخوردم. نقطه های کور ذهن. جاهایی که آدم میرسه بهش و فکر میکنه آخرشه اما تازه شروعش قراره شروع بشه. از نویسنده های قدر و فلاسفه بگیر تا آدم های معمولی ای که دچار روزمرگی شده اند؛ همه و همه دنبال معیار و تعریف میگردند. اکثرا در فضای مه آلود خودشون یک سری معیار هایی تعریف کردن. یکی میگه دین، یکی میگه عشق، یکی میگه حکمت، یکی میگه اخلاق یکی میگه همش، یکی هم میگه هیچ کودوم. تنوع داره اما همشون توی یه چیز مشترکن: “معیارشون فقط صورت و کالبد منتج از اون ایده آل هست نه مطلقا خود ایده آل”. با این جمله میشه مفهوم رو بهتر رسوند: “اخلاق مداری نتیجه خوب بودنه اما خود خوب بودن نیست”. داشتن حکمت، نتیجه بودن در وضعیت “پاکی” هست نه علت پاک بودن. اگه تا اینجا نوشته منو با دقت خونده باشی متوجه خیلی چیزا شدی. اگه اینجوریه باقی نوشته منو بعدا بخون. بعد از فکر کردن.
شاید شما نه ولی دوستان نزدیک من تا به حال فهمیده باشن که من دید خوبی نسبت به اخلاق، دین و… ندارم دلیلشم اینه که به صورت کلی و یقینی پی به این برده ام که دینداری، اخلاق منشی، عشق و… صرفا یک بهانه ایست تا انسان رو به حالتی وا بدارد تا در آن حالت شروع به تراوش کند. در آن حالت، شادمانی واقعی و نزدیکی به روح را تجربه کند؛ ولی میبینیم که در این دوره، همه موارد یاد شده عامل اصلی گمراهی و دوری ذات انسان ها از معنویت شده. این به این معنی نیست که دین و عشق و اخلاق و… مطلقا و ذاتا گمراه کننده هستند و حتی میتوانند هادی نیز باشند اما این بستگی پیدا میکنه به نوع برخوردی که انسان با اونا میکنه. اگه دین برات مقدسه بدون خیلی پرتی. اگه هنوز فکر میکنی عشق قداست داره باید بگم خیلی مونده تا… هر چند در حال حاضر متوجه این موضوع هستم که داشتن آگاهی در این مورد هیچ ضرورتی ندارد بلکه هم لازمه تا انسان بدون آگاهی در این مورد زندگی کنه (دلیلش بماند) اما گفتنش رو لازم دونستم.
یک جمع بندی کلی اینکه: “ارزش هایی که ما اکنون فکر میکنیم تقدس دارند و علت رستگاری است چیزی جز نشانه های کوچکی نیستند. نشانه هایی که انسانهای سیاه نیز میتوانند خود را به رعایت آنها عادت دهند. پس معیار شناخت نیستند و لازم به یادآوری است که ابر انسان فردی بی اخلاق و بی دین و کژمنش نیست. به قولی “هر گردی گردو نیست اما هر گردویی گرده”.
<شاید این نوشته بعدا تصحیح یا کامل بشه>
دی ۲۹م, ۱۳۸۷ در
وهم و فهم | برچسب:
آگاهی |
با
۱۵ نظر |
RSS
بسمه تعالی
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت جناب پیغام آور عیسی
این جانب امیر کلا بنا به دعوت وبلاگستان اینا قرار شد که یک نامه بنویسم برات. این جانب و همه جوانب درخواستی از آنجانب داریم که در صورت عملی شدن آن، به حتم نتیجه ای خواهد داشت که نگو و نپرس. آقای مسیح شما که اون بالایی لطفا برو تو اتاق خدا و این کلیدای اونو دستکاری کن که یه جوری بشه که اسرائیل منفجر بشه، امریکا بترکه، انگلیس بپوکه، ایران هم همینجور گلستون و خوب قشنگ باقی بمونه. (کااااااااااااات)
پشت صحنه:
۱- آقای کارگردان خوب بید؟ – آره دمت غیژ
۲- حالا چرا مسیح؟ مگه محمد نبود؟ ۳- اه چی گیرایی میدی. ۱- راس میگه آدم نباید توی هر کاری دخالت کنه.
۴- آقا عضنفر چایی بیار بی زحمت! – رو چشم
۱و۱۱و۱۱۱و…- ها ها هه هه
۲و۲۲و۲۲۲و…- هوم؟!
۳و۳۳و۳۳۳و…- خر & پف
۴و۴۴و۴۴۴و…- دیس دیس بوم بوم
…- ۱۲E12 تومن فرهنگ،
دی ۲۷م, ۱۳۸۷ در
گاهانه |
با
۱۰ نظر |
RSS
خب طبق معمول مشکلات درونی و سیستمیک بلاگها شروع شده. اینکه میگم طبق معمول منظورم اینه که سرویس های جدید و نوپا همیشه اولش مشکلات فنی دارند نه اینکه بلاگها مشکلی داشته باشه. نمونه اش میهن بلاگه که با اینکه خیلی مشکلات داشت میبینیم که بعد از بلاگها بهترینه و تیمش خوب کار میکنن. منم طبق معمول ارادت خودمو به تیم فعال نشون میدم و بروبچ بلاگها رو از دور تشویق میکنم. الان هم نمیتونم عکس بذارم توی نوشته هام به همین خاطر تا اطلاع ثانوی هه هه. بگذریم…
دیشب داشتم به این موضوع فکر میکردم که من از آدمای به قول خودم پاک خوشم میاد. آدم پاک کسیه که صداقت داره و نجیبه و آگاه و… ولی وقتی یه کم بیشتر فکر کردم دیدم این فکر من یه جاییش مشکل داره و اونجاییه که یکی میتونه آدم صادق و پاکی باشه اما از طرفی سرکش و جسور. متوجه شدم من تا به حال اسم آدمای سرکش رو از لیست آدمای پاک خط میزدم چون فکر میکردم آگاهی باعث میشه آدم متین و نجیب بشه اما چیزی که در نظر نمیگرفتم این بود که هر کسی بدون توجه به میزان آگاهی اش، در حال پیشرفته و بالقوه میتونه پاک باشه و این مستقیما به میزان آگاهیش بستگی نداره. و این بود که من، این وجه تاریک تفکر خودم رو روشن کردم. حالا معیار پاکی یکی چی میتونه باشه باید بعدا راجع بهش فکر کنم.
دی ۲۵م, ۱۳۸۷ در
گاهانه | برچسب:
آگاهی |
با
۱۴ نظر |
RSS
خوب میدانم
که چه خواهد شد اگر
پای بر رود خروشان بنهم
هیبت رود از دور شنیدن قهر است
دوری از عشق، تلاطم و یقین
مرگ سرد در گرمی ذات فلک است
دی ۲۲م, ۱۳۸۷ در
وهم و فهم |
با
۵ نظر |
RSS