انگیزه

من به یه نتیجه رسیدم اینکه هر چی هم کارت درست باشه، هر چی هم ثروتمند باشی، اگه به همه آرزوهات هم رسیده باشی باز هم نیاز به انگیزه داری. اگر در بهترین مسیر زندگی ات هستی مسلما تا وقتی در حال گذشتن از این مسیر هستی، هرگز ارزش واقعی اون مسیر را نمی فهمی و برای فهمیدن به یه تلنگر نیاز داری. نمیدونم چرا بشر اینجوری تکوین شده. حتی حساسترین وجدان ها و تیزترین روان ها هم نمی تونند اون چیزی باشن که به ما قدرت فهمیدن لحظه ای رو بدن.

اما چیزی هست که به ما کمک می کنه: از دست دادن. اخراج، سختی، طرد شدن، و هر چیز دیگه ای که خواستی اسمشو بذار. در ادامه از متن هایی که همیشه به نوشتنشون عادت دارم رو مینویسم هر چند به ظاهر بی ربط اما:

خوشا به حال کسی که پیش از راحتی، سختی هایش را چشیده است و قدرت فهم در مقابل سختی ها را دارد. چنین کسی آرامشش هرگز به سختی هایش نمی بازد چون ذهنش به تلاش و قدرت و فهم همگراست و افسار زندگی فیزیکی اش در دست.

و بدا به حال آنکه پس از آرامشی، سختی زندگی اش شروع شود چرا که عادت به آرامش گذشته اش همچون مخدری وی را سست می کند و نبود قدرت در او، موجب شکایتش از هستی می شود. این کس، هرگز به آرامش قبل باز نخواهد گشت چون آرامش خود را با طمع تمام در گذشته خود جستجو می کند. گذشته ای که هرگز باز نخواهد گشت. چنین کسی، مسخ وجود متناقض خویش است.

GU

Don’t look back,

Don’t touch your past,

Burry the last,

Don’t worry of your future,

It will be the one that u need to forget,

Look your life in present,

The time you decide and make your future,

The time you make to be easy your past in the future.

من بچه خوبیم!

از نظر اینکه کلا من بر خلاف چهار نفر قبلی، مواد آهکی از قبیل ماده نظافت و آهک ساختمانی رو دوس ندارم و لب بهش نمیزنم، همینجا اعلام میکنم که آقای احمدی نژاد خیلی آدم خوب، فهمیده، دور سر نورانی، بی پول، کاملا مسلمون، دلسوز مردم ایران بلکه دنیا، مجری قسط علی، پاسدار اسلام ناب محمدی، لرزاننده اندام دشمن،… شما هم کمکم کنید لطفا…

متال

عصر متال که جریان اصلی را تحت استیلا داشت با ظهور نیروانا و دیگر گروههای موزیک که نشان دهنده موفقیت‌های دوست داشتنی آلترنانیو راک بودند، به پایان رسید.

با این موفقیت‌ها، گروههایی که از دهه هشتاد فعال بودند شهرت بیشتری به دست آوردند و در کانون توجه قرار گرفتند. مخصوصا، گروههایی که ترکیبی از سبک‌های راک جایگزین و هوی متال را داشتند به تدریج شتاب بیشتری گرفتند و ژانر مرکبی تحت عنوان متال جایگزین را تشکیل دادند. این ژانر شامل موارد زیادی از جمله گروه مبتنی بر گرانج آلیس این چینز، ادیکشن جینز متاثر از گوت، زومبی مرکب از نویز راک و گروههایی بود که تحت تاثیر ژانرهای جایگزین متعدد دیگری قرار داشتند. رد هات چیلی پپرز راک جایگزین خود را با پانک،فانک، هیپ هاپ و متال، دانزیگ به عبور گلن دانزیگ از پانک، از طریق دث راک (با ساماهین (و ورود به متال،مینیستری ادغام کردن متال را به موسیقی صنعتی خود آغاز کرد و پریمس عناصری از پراگ، فانک، پانک،ترش متال و موسیفی آزمایشی را با هم در آمیخت.

با موفقیت بیشتر متال به عنوان سبک جایگزین درجریان رایج، گروه‌های قابل توجه‌تراین سبک همچون فیر فکتوری، (گروه) هلمت، (گروه) ملوین منسون، طغیان علیه ماشین و (گروه) تول گروه‌های جدید موسیقی راک را تحت تاثیر قرار دادند. این گروه‌ها مثل گروه‌های قبلی ترکیبی از راک جایگزین و هوی‌متال نبودند، بلکه ژانر جدیدی بودند که از آن الهام گرفته بود و با نامهای نیو متال سناخته شدند. کورن، لیمپ بیزگیت و (گروه) اسلیپ‌نات/ اسلیپ‌نات از سرشناس‌ترین گروه‌های هوی‌متال هستند. نیو متال از طریق برنامه‌های پرسروصدای ام‌تی‌وی و شکل‌گیری فهرست جشنواره‌های موسیقی/ جشنواره‌های موسیقی اوزی آبورناوزفست متال، در جریان رایج به موفقیت‌های بیشتری رسید که لینکین پارک با فروش ۳۵ میلیون آلبوم در راس آنها قرار داشت. در مورد موفقیت‌های گسترده نومتال و اینکه از نقطه نظر متداول، این سبک در ردیف متال قرار دارد یا نه بحث‌های فراوانی وجود دارد، مضاف بر اینکه طرفداران فهرست ژانرهای هوی‌متال در مقابل متال افراطی/ ژانرهای متال افراطی (که خود موضوع بحث تصفیه‌انگاران است) اغلب تاکید دارند که چنین نیست. در سالهای اخیر، گروه‌های متال کور فراوانی در اوزفست برنامه اجرا کرده‌اند که همین امر به افزایش محبوبیت این سبک از موسیقی کمک فراوانی کرده‌است. برخی این سبک را جانشین نیو متال می‌دانند، در حالیکه برخی دیگر معتقدند که این سبک به روشی همچون نومتال به محبوبیت رسیده و رواج خواهد یافت.
یکی از طراحان اصلی متال وجدآور (پست تراش)، از ژانرهای فرعی موسیقی هوی‌متال، پنترال بود که ژانر مذکور با این سبک موسیقی شباهت اندکی دارد. پس از آنکه گروه‌های موسیقی به خاطر گرایش به سبک جاز بلوز و صداهای بم‌تر گروه‌های اصلی هوی‌متال همچون لد زپلین، اثرگذاری‌های پیش‌پاافتاده را کنار گذاشتند، متال خوفناک که آهنگی آرامتر دارد رواج بیشتری پیدا کرد. بدون شک، سرشناس‌ترین گروه در این سبک از احیای موج اول متال، گروه او منفی بود که ادعا می‌کرد از کارهای یکشنبه سیاه و حتی بیتلز الهام می‌گیرد. این امر برای متال نابودی محبوبیتی ناگهانی به همراه آورد و همچنین باعث شد بازهم علاقه‌ها به سمت گروه‌های قدیمی هوی‌متال جلب شود.

– شرمنده که منبع این نوشته رو یادم نیست. از نویسنده مربوطه تقاضای عفو را دارم –

به زندگی برگرد!

کجا بودید هنگامی که آتش گرفته و خرد شده بودم

هنگامی که از پشت پنجره گذر روزهای عمر را نظاره میکردم

 کجا بودید هنگامی که درمانده و تکه پاره بودم

هنگامی که خود را آویزان ارزشهای دیگران کردید

باورتان همان چیزی بود که شنیده بودید

و من در امتداد نور به درخشش خورشید خیره شده بودم

—- این ترجمه قطعه ای است از شعر “به زندگی برگرد” از پینک فلوید —-

عراق؛ ملت ستمدیده خونخوار

داشتم اخبار رو گوش می کردم که شنیدم این تروریستای بد و بلا دوباره ۶۰ نفر رو توی عراق شهید کردن. چقدر بدن. تفسیرشون از این مسئله خیلیجالب بود. تفسیرشون این بود که امریکا نتونسته جلوی تروریستا رو بگیره یا به عبارتی همون “امریکا هیچ غلطی نتونسته بکنه” یا “امریکا چه غلطی داره میکنه؟”  هست می باشد. حالا مسئله شیعه و سنی رو گذاشتن کنار اشکال نداره اما آخه یکی نیست بهشون بگه اگه مسئله، مسئله تروریسته برای چی همه کشته شده ها ایرانی هستن. قاعدتا باید نیروهای نظامی امریکایی مورد حملات تروریستی قرار بگیرن. همون لحظه یادم اومد که ایران مبلغ (اگه اشتباه نکنم البته!) پونصد میلیون دلار به ملت ستمدیده و مظلوم عراق کمک کردند. هه هه به فرض اینکه ساخت و منفجر کردن یه بمب ده هزار دلار هزینه لازم داشته باشه در نتیجه از تقسیم عدد پونصد میلیون بر ده هزار عدد پنجاه هزار به دست میاد که اگه در عدد ۶۰ که تعداد شهید به ازای هر بمب هست ضرب کنیم عدد سه میلیون به دست میاد. پس حالا حالاها میتونیم شهید داشته باشیم. مردم شهیدپرور ایران برن حالشو ببرن.

بی نیازی خانوم ها از آقایون

“محققان دانشگاه نیوکاسل در انگلستان با دستیابی به یک موفقیت علمی، توانستند نیاز زنان به مردان را برای مادر شدن برطرف کنند! بر این اساس شاید در آینده ای نزدیک زنان برای بچه دار شدن هیچ احتیاجی به مردان نداشته باشند! محققان دانشگاه نیوکاسل توانستند با گرفتن حجره های سلولی از تخمدان زنان (امبریو زنان) و تبدیل آن به اسپرم موفقیت بزرگی را امضا کنند. این یافته اولین گام استقلال کامل زنان از مردان می باشد“.

ینی کل نیاز یه زن به مرد، فقط به اسپرم اونه؟ اگه اینجوریه یه مرد به ازای هر بار جنابت، تقریبا حدود یه میلیون زن رو میتونه بی نیاز کنه.

البته میخوام از دید دیگه به این متن کوچولوی قرمز نیگا کنم. خیلی رو دیدم طرز فکری مشابه این دارن و دم از استقلال زن از مرد میزنن. اکثر چنین آدمایی اگه به یه مرد واقعی برخورد کنن حاضرن همه چیز رو به پاش بریزن؛ این بر میگرده به اینکه اون زن، توی زندگی اخیر چند ساله اش، همه با مردهایی سر و کار داشته که حرفشون با خشونت بوده، وجودشون با شهوت بوده و در کل، زیر اراده یک مرد له شده اند. خب این طبیعیه که این زن، سعادت خودشو توی بی نیازی از مرد ببینه.

اما در این میون یه نژندی روان هست اینکه بعضی مواقع، سرکشی ذهن و روان یک زن به صورت چنین افکار تند فیمینیستی ظهور پیدا میکنه. توی زندگی چنین زنی، مشکلات چندانی به چشم نمیخوره و شاید فقط مشکلات پنهانی رو بتونی پیدا کنی. در اکثر چنین مواردی، زن ذهن خلاقی داره و تفکر و عمیق شدن توی مسائل رو دوس داره و چون سوژه مناسبی برای فکر کردن نداره به چنین چیزی روان میشه و اینجوری، تشنگی آگاهی و دونستن رو برای خودش برطرف میکنه. در اینجور مواردی، اگر این طرز فکر به صورت توده ای شکل بگیره (که گرفته)، به خاطر تاثیر پذیری زیاد ذهنیت فرد از جمع، تشدید این طرز فکر شکل میگیره و به صورت موضوع عامه مطرح میشه و همونی میشه که الان میبینید.

چون عجله دارم باید برم و قضاوت رو میذارم به عهده شما خواننده عزیز…

(از تمام دوستان عذر خواهی میکنم. مطلبمو یه بار دیگه بازخونی کردم و دیدم یه عیب خیلی بزرگ داره که باعث سوء تفاهم شدید میشه. این عیب رو برطرف کردم البته با رنگ آبی هه هه… اون بالا^)

من برگشتم

بیب بیب!

پس از گذشت ۱۲ روز به سرزمین هه هه ایران برگشتم. بد نبود جای شما خالی…خیلی ممنون، بله دعاتون هم کردم. ایشالا اونایی که میخوان برن، dsc02976برن. راستش توی این چند مدت هی از ایران و یزد خودم یاد میکردم. بگذریم…

بذارید یه سفرنامه مختصری رو در مورد این سفرم خدمتتون عارض بشم:

از بزد با سرعت به سمت مدینه رسیدیم و با سرعت کمتری به سمت مکه بعد هم با سرعت کمی، به سمت جده و با سرعت تمام به یزد است. مختصر و مفید. این پست فقط جنبه اعلام حضور من در دنیای اینترنت بود، همین؛ اما میخوام بگم:

- اینکه میگن اگه میخوای عربا آروم باشن باید سیر باشن اینو واقعا از نزدیک دیدم و حس کردم. به نظرم اونجا فعالیت ذهنی و عقلی کل مردم عربستان را اگه جمع بزنی به توان ۲۷ برسونی میشه به اندازه فعالیت ذهنی یک هزارم ثانیه طوطی توی قفس خونه بابا بزرگم اینا. هه هه… همین که اذون میگن، گله گله ا ببخشید افواجا میریزن توی مساجید و شروع میکنن قرآن خوندن و دو لا و راست شدن و دریغ از یه ذره تاثیری که باید روی ذات پلید این عربا بذاره.

- دیگر اینکه به سرعت نور دارن ساخت و ساز میکنن. توی مدینه اطراف حرم، در منطقه ای به مساحت تقریبا  ۲ هکتار (منطقه دید من در طبقه دوم) حدود ۶۰ الی ۷۰ تا تاور کرین – و در مکه نیز – بود. توی مکه یه هتل نزدیک حرم دارن میسازن. اگه گفتید با چند تا تاور کرین؟ هه هه ۲۵٫

- دیگر اینکه ملت ایرون وقتی میان اونجا به ازای هر نفر، (جدای از پولی که برای بردنت به اونجا میگیرن) حدودا ۵۰۰ دلار خرج میکنن که اگه با مبلغ فیش عمره که حدودا ۸۰۰ دلار هستجمع کنی میشه ۱۳۰۰ دلار که اگه این عدد را در تعداد زائرین که ۹۰۰۰۰۰ است بضربید میشود یک میلیارد و دویست میلیون دلار. این عدد را در تعداد کشور های مسلمان نشین ضرب کنید که اگر در عدد ۲۰ ضرب کنیم میشود تقریبا ۲۳ میلیارد دلار در سال. اگر هم یه ضریب تعدیل در نظر بگیریم (برای مثلا کشورای افریقایی) میشه تقریبا ۱۰ میلیارد دلار در سال. کوفتشون بشه…

بگذریم…

یه دعوت وبلاگی داشتم از آرش خان در مورد اینکه قوانین شما در زندگی چیست؟

عرض کنم خدمت دوستان گرامی اینکه خیلی توی زندگی قانون مند نیستم و بیشتر حسی عمل میکنم ولی با این حال، اگه عادت های رفتاری و فکریم رو جزء قوانین زندگیم در نظر بگیرم باید بگم که:

۱- با دوز کلک تو نیستم. یکی بخواد بپیچونتم به هیچ وجه باهاش کنار نمیام.

۲- بر عکس بالا…ینی اگه یکی آدم درست و پاکی باشه حتی اگه باهام خوب نباشه من باهاش خوبم.

۳- بالتبع مورد ۲، دروغ گویی و کلک و شرارت نمیکنم و بالتبع مورد ۱، هر کاری ممکنه بکنم.

چیز خاصی دیگه به ذهنم نمیرسه… خسته ام…

از بچه های خاکستری، مژی، رام، ابول، فری، فرزاد  دعوت میکنم تا ادامه بدن.

 

آنچه گذشت…

پرونده به طور کل بسته شد. منظورم دانشگاه صنعتیه. بد نیست یادی بکنیم از دوستان. با اولویت تاریخ میگم:

- سال اول روز اول: قرار بود با مجتبی هم اتاق بشم اما نشدم و رفتم با امیر و وحید محسن هم اتاق شدم. از طرفی مجتبی هم قرار بود با اونا هم اتاق بشه. ینی هر دو در حال پیچوندم هم بودیم اما در نهایت من موفق شدم. آقا مجتبی هر جا که هستی شاد باشی.

- سال اول ترم اول: اکثر بچه ها مشروط شدن جز من. بدین ترتیب نام من در لیست نیکان دانشگاه ثبت شد. (دریغا که نمیدونستم به زودی نامم خط خطی میشه)

- سال اول ترم اول: امیر که الان از بهترین دوستای منه اون موقع مثل الان با هم دوست نبودیم. کسی بود که هرگز توی روابطش اشتباه نمیکرد و نمی کنه. هرگز کسی ازش نرنجید. حساس و پروانه بود و هست. جزوه هاشو خیلی دوست می داشت. خیلی هم باهوش (بیشتر آیکیو و کمی هم ایکیو). امیرکبیر داره میخونه. هر جا که هستی موفق باشی و خندون.

- سال اول ترم اول: ابولفضل…اتاق رو به رو یکم اونورتر. اون موقع ینی سال اول چنین شخصیتی براش در نظر میگرفتم که نظر دیگران براش خیلی مهمه. میخواد توی جمع مطرح باشه هر چند بی خود و بی جهت… که بعدها همه اکثر نظرام عوض شد. اسامی مختلفی داشت که از قید آنها به جهت حفظ حریم شخصیش خودداری میکنم: ابل، بل بل، برگ خزون و… اون نزدیکترین دوستم بود که الان دیگه نیست. چرا؟ چون میلیارد ها کیلومتر دورتر از من هست. الان دورترین دوستمه هه هه. یادش گرامی باد…هه هه نه نمرده رفته اونورا درس بخونه ارواح عمه اش. به قول خودش میخواست منو هک کنه اما غافل از اینکه زکی… ابولفضل جان هر جا که هستی خوش باشی. زود برگرد.

- سال اول ترم اول: رضا هم اتاقی ابولفضل که در روابطش یک بار درست عمل نکرد و چپ و راست به این و اون می…ید ولی بچه ها که یکیشم من بودم خوشم میومد ازش.  کاملا بی پرده حرف میزد به حدی که دیگه شورتشو ا ببخشید شورشو در آورده بود. هیچ وقت هم با ابولفضل تفاهم نداشتن. ولی هیچ وقت خیلی به هم نزدیک نشدیم. نمیدونم چرا! زیاد هم به من نمی…ید. اینم نمیدونم چرا! اونم الان امیرکبیر هست و داره مقش مینبیسه.

سال اول ترم اول: محمد یا به قول خودمون ممل، کسی که زودتر از همه تونستم بهش نزدیک بشم و متاسفانه زودتر از همه هم ازش دور شدم؛ البته ناخواسته. کلی ازش انرژی مثبت گرفتم. خیلی به هم نزدیک بودیم. خیلی آدم خوش قلبی بود. صنعتی اصفهان داره درس میخونه. آرزو میکردم کاش دور نمیشدیم. هر جا که هستی خوش باشی.

- سال دوم ترم اول: حسام الدین؛ موجودی عجیب بود که وقتی سال دوم به زور اومد با ما هم اتاق شد من نمیتونستم خیلی باهاش ارتباط صمیمانه برقرار کنم از بس لوس بود. تا اینجا از جملات من فهمیدید که حسام یک شخصیت منزجر کنندس نه؟ اما اشتباه کردید چون که او از بهترین دوستای الان منه. بیشترین وقتمو در اواخر عمر دانشجوییم با او بودم. الان هم الاف و مفت خور داره ول میچرخه. حسومدین یا به عبارتی پسومدین هر جا که هستی شاد باشی. فردا بیا پیشم باهات کار دارم.

- جا داره یادی بکنم از دوستان دیگه: مجتبی برنا (عمو)، احسان قلم زن، میثم دریجانی، حسین اسماعیلی، حسین مظفری، سجاد بلوریان،نادر نسیم سبحان، یوسف افتخاری (که تا آخرین لحظات دانشگاه باهم بودیم)، احمد فرهادی (شاگرد ارشد کلاسای تکواندو دانشگاه)

این شخصیت ها همه مال خوابگاه الغدیر بود… و اما خوابگاه بالا…

- سال سوم: از وحید و امیر و مجتبی و حسام جدا شدم و با ابولفضل و رضا و ممل و حسین (اسماعیلی) هم اتاق شدم. سالی بود پر از برکت و سکوت. سالی که من دچار تحول درونی شدم. سالی که فقط در همین حد خاطره ازش دارم. خوب بود.

- سال چهارم: بیخیال… فقط یاد میکنم از احسان روناسیان و حامد دهقان که همیشه خدا مزاحم ما بودن. احسان که همین وراس و حامد هم اونورا داره خدمت کثیف سربازی رو پاس میکنه. اه اه چقدر بدم میاد از سربازی…

- سال پنجم ترم اول: سال ریکاوری من بود. من بودم و امیر. طی یک اقدام ناباورانه و ضربتی از ابولفضل؛ دوست شفیقم جدا شدم و با امیر که اون دوست رفیقم هست هم اتاق شدم. سالی بود که خیلی شاد بودم. خوش بودم. ابولفضل در حالت ناراحتانه از دست من، با رضا که اصلا با هم تفاهم نداشتن هم اتاق شد. بیچاره ها…چی به دلشون گذشته اون ترم…

- سال پنجم ترم دوم: مسعود اومد توی اتاق. ابولفضل هم اومد. ینی شدیم ۴ نفر. بریم سر مسعود خان. یه موجود پر از پارادوکس. من نمیتونم نماز اول وقت رو با کتابای صادق هدایت یه جا توی ذهنم جمع کنم اما مسعود این کارو کرده بود. بچه مثبتی بود که خیلی راحت گه بازی های ما رو تحمل میکرد و گاهی هم از ما گه تر میشد. هه هه. خیلی آدم پاک و درستی بود. الان داره شریف درسشو میخونه. مسعود جان شارژتو هم بیا بگیر از من. تو همین زمانا بود که با دوست گلم علی آشنا شدم. قلبش مث یه کودک پاک بود. مغزش ولی خوب کار میکرد. ارتباط خوبی برقرار کردیم من و اون که بعدها منجر شد به گاها پیاده روی و شب نشینی توی سرمای زمستون و… قراره فردا پس فردا برم ببینمش. علی کی بریم بیرون؟

- سال ششم که با دوستانی کاملا جدید هم اتاق شدم. البته اینکه میگم جدید ینی اینکه قبلا باهاشون هم اتاق نبودم اما رفیق بودیم با هم. مسعود، مسعود، سعید. گاها میرفتن روی اعصابم گاهی هم ملوس میشدن گاهی هم گه. ذاتا اینجورین. الانم هم همینجورین. اما باهاشون حال کردم خدایی. گ گ گ گ و مسگوز اسامی مستعار ایشان بود. خوش باشید بچه ها. در همین سال بود که با فرزاد با اسم مستعار رام نزدیک شدم. کسی که وقتی بهش نزدیک شدم شناختمش. ساده و بی آلایش. راحت حرفاشو به من میزد. از جمله کساییه که کاملا بهش اطمینان دارم و دوستیم باهاش محکمه. رامزز اسز…همچنین فرهاد خان هم سعادت آشنایی با بنده رو داشتن توی همین سال که میدونم کلی بامن حال میکنه. فردی است بی قید ذهنی (البته خیلی بی قید) و ادیب. الان یه کامنت میذاره ببینید! توی همین سال بود که با مجتبی با اسم مجی و توحید با اسم توحیز و فرزاد با اسم جرج بوش و حمید با اسم حبید و امیر الهی آشنا شدم. توی همین سال بود که با مجی دوستیمون بیشتر شد. همتون شاد باشید.

جا داره یادی بکنم از امیر شادمان (شاز)، نعمت سلطانی (نعمتک پک)، میلاد هوشیار، مهدی اندیشمند، علی اوهب، احسان دهقانپور، ابولفضل علی عمرانی، مصطفی صادقیان، میلاد منظورالحجه، سالار خسروی (سال مالی)، ابولفضل مسعودی (ابولفرض) و سید مهدی.

در نهایت باید بگم که سعی من این بود کوتاه بنویسم. به همین خاطر اکثر خاطره هامو ننوشتم. اگه شمایید و میبینید اسمتون گذرا بوده توی متنم مسلما خاطره ها همه یادمه. اصلا نگران نباشیدااااا! نوشتن این مطلب رو من از پسر عموی گلم آرش یاد گرفتم. گوگولی مگولی…

ادامه دارد…

راستی شما چیزی یادتون میاد؟

رزاق یا…

خدا میگه رزق و روزی بندگان دست اوست و همچنین صفت (یا اسم) رزاق هم داره اما اینکه میگه از مال خودتون بدید به فقیران و ذکات و صدقه اینا رو از بندگانش میخواد یه جوری فهم رزاق بودنش سخت میشه. چجوری رزاقه که رزق بندگانش رو از بندگان دیگه میخواد؟ این سوالیه که من از شما جواب میخوام. شما چجوری اینو برای خودتون توضیح میدید؟ 

→ قبلی    بعدی ←