…
من به یه نتیجه رسیدم اینکه هر چی هم کارت درست باشه، هر چی هم ثروتمند باشی، اگه به همه آرزوهات هم رسیده باشی باز هم نیاز به انگیزه داری. اگر در بهترین مسیر زندگی ات هستی مسلما تا وقتی در حال گذشتن از این مسیر هستی، هرگز ارزش واقعی اون مسیر را نمی فهمی و برای فهمیدن به یه تلنگر نیاز داری. نمیدونم چرا بشر اینجوری تکوین شده. حتی حساسترین وجدان ها و تیزترین روان ها هم نمی تونند اون چیزی باشن که به ما قدرت فهمیدن لحظه ای رو بدن.
اما چیزی هست که به ما کمک می کنه: از دست دادن. اخراج، سختی، طرد شدن، و هر چیز دیگه ای که خواستی اسمشو بذار. در ادامه از متن هایی که همیشه به نوشتنشون عادت دارم رو مینویسم هر چند به ظاهر بی ربط اما:
خوشا به حال کسی که پیش از راحتی، سختی هایش را چشیده است و قدرت فهم در مقابل سختی ها را دارد. چنین کسی آرامشش هرگز به سختی هایش نمی بازد چون ذهنش به تلاش و قدرت و فهم همگراست و افسار زندگی فیزیکی اش در دست.
و بدا به حال آنکه پس از آرامشی، سختی زندگی اش شروع شود چرا که عادت به آرامش گذشته اش همچون مخدری وی را سست می کند و نبود قدرت در او، موجب شکایتش از هستی می شود. این کس، هرگز به آرامش قبل باز نخواهد گشت چون آرامش خود را با طمع تمام در گذشته خود جستجو می کند. گذشته ای که هرگز باز نخواهد گشت.
بسیار عالی و درست بود؛ م هم همینجوری فکر میکنم…
جواب دادن